من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

بنام حضرت دوست

بازم سلام امیدوارم که هر کجای ایران عزیز هستین موفق و پپروز باشین

امروز هم با یه مطلب دیگه در خدمتتون هستم

امروز در مورد معبد پانتئون براتون مطلبی گذاشتم

یکی از بزرگترین سازه های گنبدی کره زمین

معبد پانتئون رم به عنوان یکی از بزرگترین گنبد های جهان جزو شگفتی های دنیای معماری  است .

 يکي از پرآوزه تري و پر نفوذترين بناها در تاريخ معماري، معبد پانتئون است .اين معبد در حدود 125 ميلادي ساخته شد. پانتئون معبدي گرد و گنبد دار است، در جلويش رواقي مستطيلي دارد که به نظر مي رسد آنچنان که بايد و شايد با ساخت گردوار اوليه آن تناسبي ندارد و احتمالاً بعدها برآن افزوده شده است. تأثير اوليه حاصل از مشاهده اين بنا احتمالاً با تأثير امروزيش متفاوت بوده است، زيرا پانتئون در آغاز يک بناي مستقل نبود بلکه به يک باسيليکاي قديمي تر متصل بود و امتداد آن يالهاي جانبي پانتئون را مي پوشانده است. گذشته از اين، در جلوي رواق معبد يک حياط ستون بندي شده قرار داشت که بخشي از رواق نيز جزو آن بود و در آغاز تنها بخش قابل رؤيت ساختمان از روبرو بود. اين حياط که در دوره هادريانوس ساخته شد، احتمالاً از طرحهاي همين امپراتور تنوع طلب بوده است. بناي پانتئون از گونه اي سادگي پرهيبت در مقياس بزرگ برخوردار است. برفراز اندرون مدورش گنبدي نيمکره وار به قطر 43 متر زده اند که فاصله نوک گنبد از کف پانتئون نيز 43 متر است.  

بدين ترتيب، طرح پانتئون بر تقاطع دو دايره – يکي عمودي، ديگري افقي – قابل تصور به صورت مقاطعي از يک کره «فضا» که در درون بنا محاط شده اند استوار گشته است. گنبد پانتئون، پوسته اي بتوني دارد که تدريجاً در سمت قاعده بر ضخامتش افزوده مي شود تا در جاي لازم بر قدرت آن بيفزايد. در مرکز گنبد، سوراخي گرد (به نام «چشمه نور» يا «نورگير») به قطر 9 متر تعبيه شده که شيشه اي ندارد، رو به آسمان باز شده و تنها منبع نور براي تأمين روشنايي اندرون بنا است. ديوارهاي نگه دارنده گنبد بسيار ضخيمند و در سطحشان فرونشستگيهاي مستطيل و نيمدايره يک در ميان ايجاد شده است، که بر بالاي هر کدام طاقي هلالي زده شده تا فشار حاصل از گنبد را به جرزهاي عظيم سنگي منتقل کنند. گنبد پانتئون از درون قاب بندي شده تا آنکه هم جلوه هندسي زيبايي از مربعهاي کوچک در درون دايره اي عظيم را پيدا کند هم از فشار و سنگيني کل گنبد بکاهد بي آنکه صدمه اي به قدرتش زده باشد. کف پانتئون، مختصر تحدبي دارد و زهکشهايش به صورت خطوطي کم عمق در مرکز (مستقيماً در زير نورگير) ايجاد شده اند تا هر آبي را که از آن بالا مي ريزد به سوي خود سرازير گرداند.

ديوارها و احجام در معماري مصر و بين النهرين به قدري اهميت دارند که آنچه ديده مي شود همينها هستند، فضا فقط به شکل «منفي» وجود دارد يعني تصادفاً بين احجام ظاهر مي شود. اين گونه معماري را معماري احجام مي نامند. معماري يوناني نيز مخصوصاً به احجام، نسبتهاي ميان احجام و شکل دادن به عناصر حجمي توجه داشت، با صفت معماري استخوان بندي يا ساختاري متمايز شده است. نخستين بار روميان هستند که معماري را به شکل واحدهايي از فضا در تصور مي آورند که با استفاده از ديوار بستهايي قابل شکل دادن هستند. ادرون پانتئون، مطابق اين علاقه معماران رومي، يک کل واحد، همشکل و متکي به خود است که احجام يا ديوارهاي نگه دارنده هيچ گسستي در آن پديد نمي آورند، کلي است که بازديد کننده را در خود جا مي دهد بي آنکه او را محبوس کند، جهان کوچکي است که از طريق نورگيرش به سوي ابرهاي گريزپا، آسمان آبي، خورشيد، طبيعت کيهاني و خدايان راه مي يابد. گريختن از سر و صدا و گرماي سوزان يک روز تابستاني رم و پناه آوردن به محيط خنک و عظمت آرام پانتئون، تجربه اي است که تقريباً در وصف نمي گنجد و هر کسي بايد خود شخصاً آن را بيازمايد. از همه چيز که بگذريم، اين کار يک تجربه معماري نيز هست.

نبايد از ياد برد که نيروي ابتکار روميان در ساختن فضاهاي بزرگ دروني به شناخت و اطلاعات مهندسي ايشان از خواص احجام و ايستايي احجام خنثي بستگي داشت. قوس، طاق و گنبد، واحدهايي ساختماني بودند که روميان با مهارتي بي مانند در جهان باستان و کم نظير در جهان معاصر، ابداع و تکميل کردند. اساساً، مسأله به شکلي که روميان مي ديدند، چنين بود: چگونه بايد فضايي پهناور را محصور کرد و بر فرازش سقف زد و چگونه نور کافي به اين فضاي بزرگ رساند و در عين حال آن را باز و بدون تيرها يا ستونهاي نگه دارنده لازم براي يک سقف تخت نگه داشت.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سوم تیر 1388 ] [ 11:32 ] [ حمید ایلخانی ] [ ]


بنام حضرت دوست

بازم سلام امیدوارم که هر کجای ایران عزیز هستین موفق و پپروز باشین

امروز هم با یه مطلب دیگه در خدمتتون هستم

امروز در مورد تاج محل براتون مطلبی گذاشتم بخونید و لذتش رو ببرید

تاج محل

تاج محل مقبره ریبا و عظیمی است که در تزدیکی شهر اگرا و در ۲۰۰ کیلومتری جنوب دهلی نو پایتخت هند واقع شده‌است. این بنا به دستور شاه جهان، امپراتور گورکانی هند به منظور یادبود از همسر محبوبش ممتاز محل که در سال ۱۶۳۱ (میلادی) به‌هنگام وضع حمل فوت کرد بنا شده‌است. شاه تصمیم گرفت پس از مرگ همسرش با ساخت بنایی زیبا مجلل وعظیم همسرش را جاودانه کند. از این‌رو آرامگاهی زیبا بر روی قبر او بنا نهاد.

همانطور که مشخص است، نام این بنای زیبا ایرانی می‌باشد. این ساختمان بر پایه مخلوطی از معماری ایرانی، هندی و اسلامی تأسیس شده‌است و در ساخت آن ۲۰،۰۰۰ هنرمند و معمار از نقاط مختلف آسیا به‌خصوص ایران، شبه قاره هند، آسیای میانه و آناتولی شرکت داشته‌اند.

آغاز ساخت تاج‌محل سال ۱۶۳۲م (۱۰۴۲ ش) بود و در سال ۱۶۴۷ ۱۶۴۷م (۱۰۵۷ ش) تکمیل شد.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سوم تیر 1388 ] [ 10:56 ] [ حمید ایلخانی ] [ ]


بنام حضرت دوست

بازم سلام امیدوارم که هر کجای ایران عزیز هستین موفق و پپروز باشین

امروز هم با یه مطلب دیگه در خدمتتون هستم

امروز در مورد كلئوپاترا یکی دیگر از فراعنه مصر سرزمین عجایب براتون گذاشتم

بخونید و لذتش رو ببرید

 

كلئوپاترا كه بود
كلئوپاترا، يا در واقع كلئوپاتراي هفتم، دختر پتولمي دوازدهم فرعون مصر و خواهرش كلئوپاتراي پنجم، است كه در سال 69 يا 70 پيش‌از‌ميلاد متولد شد و امروز يكي از مشهور‌ترين حاكمان مصر باستان محسوب مي‌شود.
كلئوپاترا كه به معني «شكوه پدر» است و پس از مرگ پدر خود در بهار سال 51 پيش‌ازميلاد به‌همراه برادرش پتولمي سيزدهم 12 ساله بر تخت سلطنت نشست، اما در واقع به تنهايي بر مصر حكومت مي‌كرد. سه سال بعد مشاوران برادرش او را از قدرت خلع و مجبور كردند از مصر فرار كند. تا اين‌كه با مرگ اين برادر و درحالي‌كه جولياس سزار پايتخت مصر را در تصرف خود درآورده بود كلئوپاترا دوباره به فرمان سزار بر تخت نشست.

 «كلئوپاترا»، نخستين زني در دنياست كه زيبايي و جاذبه زنانه را در خدمت سياست گرفت. او پرآوازه‌ترين زن در تاريخ باستان جهان بود كه ملكه مصر در آخرين سده قبل از ميلاد شد. كلئوپاترا با نفوذ خود روي دو مرد بزرگ آن زمان يعني «ژوليوس سزار» و «مارك آنتوني» توانست نزديك به 20 سال بر مصر حكومت كند.
«پلوتارك»، مورخ يوناني، از استعداد «كلئوپاترا» در فراگرفتن علوم و زبان‌هاي رايج آن زمان ياد كرده و مي‌نويسد:‌ «او به زبان‌هاي مصري، ايراني‌، عبري، لاتين و يوناني سخن مي‌گفته است.» او حتي زبان بوميان ساحل درياي سرخ را هم فراگرفته بود.
«كلئوپاترا» يوناني الاصل و اهل مقدونيه بود. او، كلئوپاتراي هفتم دختر يكي از سلاطين «پتولمي» بود. اين خاندان هنگامي كه «اسكندر» در سال 332 قبل از ميلاد مصر را تسخير كرد، به حكومت اين منطقه گماشته شدند. كلئوپاتراي هفتم در سال 68 يا 69 قبل از ميلاد هنگامي كه قدرت «پتولمي» ها رو به زوال بود به دنيا آمد.
او پس از مرگ پدرش در سال 51 قبل از ميلاد در سن 18 سالگي حكومت مصر را به عهده گرفت. طبق قوانين مصري حقوق و اختيارات بين كلئوپاترا و برادر كوچكش «پتولمي دوازدهم» تقسيم شد. اما با توطئه‌هايي از طرف برادرش، كلئوپاترا پس از مدت كوتاهي به سوريه تبعيد شد.


 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سوم تیر 1388 ] [ 10:35 ] [ حمید ایلخانی ] [ ]


بنام حضرت دوست

سلام امیدوارم که هر کجای ایران عزیز هستین موفق و پیروز باشین

امروز هم با یه مطلب جالب در خدمتتون هستم

امروز در مورد جنگهای مهم تاریخ براتون مطلبی گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاد

جنگهای مهم تاریخی :

·        جنگهای معروف ایران :

1.       جنگ بابل (539 ق.م)

که بین کوروش کبیر و بابلی ها صورت گرفت , در این جنگ کوروش فاتح شد , همه یهودیان در بند را آزاد نمود و با اسیر شدگان و مغلوب شدگان با محبت رفتار کرد , این جنگ یکی از نوامیس تاریخ بوده که جلوی ستم های بابلیان را بگیرد .

 

2.      جنگ ماراتن (490 ق.م)

این جنگ بین ایرانیان و یونانیان درگرفت , ولی داریوش چون متجاوز بود شکست خورد .

 

3.     جنگ ترموپیل (483 ق.م)

در این جنگ یونانیان در اثر خیانتی که به آنان شد از خشارشا شکست خوردند .

 

4.     جنگ دریائی سالامین (481 ق.م)

این نبرد خشارشا بر علیه یونانیها آغاز کرد و عاقبت هم مغلوب شد .

 

5.     جنگ گرانیکوس (334 ق.م)

این نبرد بین اسکندر و داریوش سوم پادشاه هخامنشی صورت گرفت که منتهی به شکست داریوش گردید .

 

6.      جنگ اربل (331 ق.م)

در این جنگ داریوش سوم از اسکندر شکست خورد و منتهی به انقراض سلسله هخامنشی شد .

 

7.     جنگ حران (53 ق.م)

این نبرد بین کراسوس سردار رومی و اردوان اول اشک سیزدهم پادشاه اشکانی در منطقه حران درگرفت و منتهی به شکست رومیان گردید و کراسوس به دست شورشیان و سربازان خود کشته شد .

 

8.     جنگ چالدران (920 ه.ق)

این جنگ بین شاه اسمعیل صفوی و سلطان سلیم خان عثمانی در نزدیکی تبریز رخ داد و منجر به شکست شاه اسمعیل شد .

 

9.      جنگ قادسیه (636 م)

این جنگ که شدیدترین جنگ بین ایرانیان و مسلمین در زمان عمر بن خطاب بود در زمان یزدگرد سوم پادشاه ساسانی اتفاق افتاد رستم فرخزاد از ایران و سعد وقاص از مسلمین سرکردگی سپاهیان را بعهده داشتند , با کشته شدن رستم فرخزاد سپاه ایران شکست خوردند .

 بقیه در ادامه مطلب...

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ] [ 20:46 ] [ حمید ایلخانی ] [ ]


بنام حضرت دوست

بازم سلام امیدوارم که امروزتون هم بهتر و قشنگ تر از دیروزتون بوده باشه انشا الله

پیشاپیش عید نوروز رو به همگی شما تبریک عرض میکنم امیدوارم که سالی خوش و پر بار و برکت برای همه شما دوستان عزیز و خانواده های محترمتون باشه انشا الله 

امروز هم با مطالبی جدید در خدمتتون هستم.

اولین تمدن های آمریکای جنوبی

تمدن های امریکا به چند دسته تقسیم میشن

۱: تمدن قوم اولمک

۲: تمدن چاوین

۳:شهر تئوتی واکان

۴:تمدن قوم زاپوتک

۵- تمدن ماچی

 

قوم اولمک

اولین تمدن بزرگ در قاره آمریکا، تمدن اولمک های مکزیک بود. آنها از سال 1200 قبل از میلاد، یک جامعه بسیار سازمان یافته، تشکیل دادند. اولمک ها در اطراف اماکن با شکوهی که برای اجرای مراسم مذهبی شان در «سان لورنزو» و «لاونتا» ساخته بودند، زندگی می کردند. مردم اولمک مجسمه های بزرگی از سنگ و پیکره های کوچک و قابل حملی از پشم سبز، ساختند. بسیاری از دستاوردهای قوم اولمک برای جوامع بعدی در قاره آمریکا، منافعی به دنبال داشت و فرهنگ اولمک را بعنوان «فرهنگ مادر»، قرار داد.

 

  img/daneshnameh_up/4/4d/olmek.jpg
سر بزرگ

هشت سر سنگی بزرگ، در سان لورنزو، واقع
در کشور مکزیک، پیدا شده است که
احتمالا این مجسمه ها حاکمان
اولمک را نشان می دهند.
 


1200 قبل از میلاد

تمدن اولمک در مناطق کم ارتفاع و گرمسیر واقع در شرق مکزیک، بتدریج رشد نمود.

1150 قبل از میلاد

«سان لورنزو» به عنوان مرکز اصلی مذهبی قوم المک، تعیین شد. اولمک ها بر روی جلگه طبیعی محل سکونت خود، یک حصار خاکی ساختند. آنها عبادتگاهها و خانه های سنگی را در اطراف یک حیاط مستطیلی شکل، بنا نهادند.

1000 قبل از میلاد

کوئی کوثیلکو ، در غرب سان لورنزو، به عنوان یک مرکز مذهبی و تجاری دیگر اولمکها، شروع به گسترش نمود.

900 قبل از میلاد

بعد از قرنها، پایتخت مذهبی اولمک، سان لورنزو، نابود شد، همه مجسمه ها و بناهای یادبود، در هم کوبیده شد و قطعه قطعه شد. اما باقی مانده آنها با دقت در زیر خاک پنهان گردید. هر چند مردم به زندگی روی جلگه های بلند ادامه دادند، اما بنای جدیدی نساختند.

800 قبل از میلاد

در «لاونتا»، جزیره ای روی باتلاقهای نزدیک سان لورنزو، اولمک ها یک مرکز جدید برای مراسم مذهبی خود بنا کردند. آنها مجموعه ای از مجسمه ها و بناها ساختند. این بناها بوسیله اهرام بزرگی که بالای آنها مسطح بود، پوشیده شده بودند. ارتفاع این اهرام تقریبا 30 متر (100 پا) بود و قدیمی ترین اهرام نوع خود در آمریکای مرکزی بودند.

600 قبل از میلاد

ساختمانهای سنگی بیشتری در کوپالیلو ، از دیگر سکونت گاههای اولمک ها واقع در غرب سان لورنزو و لاونتا، ساخته شد.

400 قبل از میلاد

لاونتا دچار همان سرنوشت سان لورنزو می شود. آثار و بناهای مذهلبی لاونتا تقریبا با همان شیوه قبلی، نابود شدند. هر دو موج نابود کننده احتمالا در اثر یک مراسم مذهبی، یک انقلاب محلی بر علیه حکومت کاهنان، یا حمله دشمنان اولمک ها، بوجود آمد.

100 قبل از میلاد ـ سال 300 میلادی

در ترس زاپوتس آثاری یافت شده است که نشان می دهد، تمدن اولمک از ابتدای این دوره تا زمان آمیزش با تمدن «مایا»، در کمال آرامش به حیات خود ادامه داده است.
در سال 900 قبل از میلاد مرکز مذهبی اولمک ها در «سال لورنزو»، واقع در مکزیک امروزی، به کلی نابود گردید. پنج قرن بعد، مرکز جدید «لاونتا» نیز مورد هجوم قرار گرفت. اما فرهنگ قوم اولمک به همراه بناهای تخریب شده اش از بین نرفت. سنتهای قوم اولمک، مانند پرستش «جاگوار»، کنده کاری بر روی «پشم سبز»، کشاورزی، دستنوشته ها (استفاده از «خط») و نظم اجتماعی، در مکزیک و بعد از آن، آمریکای مرکزی و جوامع آمریکای جنوبی، ادامه پیدا کرد.

 

طبقات اجتماعی


نظام اجتماعی اولمک ها از طبقات کاملا مجزای کشاورزان ـ تجار ـ صنعتگران ـ و کاهنان تشکیل می شد. کاهنان اعضای طبقه حاکمه را تشکیل می دادند و در مرکز بزرگ مذهبی زندگی می کردند. این مرکز فقط می توانست توسط جوامع بسیار منظم و موفق ساخته شود. تخته سنگهایی از جنس بازالت (سیاه سنگ) را که در ساخت یناهای عظیم «لاونتا» به کار رفته است، می بایست احتمالا بوسیله قایق های کوچک از کوههای دور دست «توستلا»، به پائین رودخانه منتقل شده باشد.

 

ریشه های فرهنگی


نحوه ارتباط اولمکها با همسایگان خود و تمدنهایی که بعدها به دست این همسایگان پدید آمد، یک مسئله مبهم است. از آنجایی که تنها تعداد معدودی از حروف الفبای اولمکها باقی مانده است، امکان باز آفرینی تمامی حروف الفبای آنها میسر نیست. اما بدون تردید، خط اولمک ها، سهم بسزایی در پیدایش خط تصویری مایاها (درحدود 300 تا 900 میلادی)، داشت.

اولمک ها احتمالا اجداد مایاها بودند. همچنین این فرضیه وجود دارد که قوم چاوین، ساکن کوههای آند در پرو، از نوادگان مهاجران اولمک، بوده باشند.

 

تاثیر و نفوذ اولمکها


مجسمه سازان اولمک، نخستین هنرمندان قاره آمریکا، بودند. سبک منحصر بفرد این مجسمه سازان که مجسمه هایی غول پیکر با خطوط و طرحهای ساده می آفریدند، را می توان، علاوه بر دیگر فرهنگها، در آثار به جا مانده از فرهنگ واخاکا در جنوب شرقی مکزیک، مشاهاده کرد. فرهنگ واخاکا هم، مثل دیگر فرهنگهای کهن قاره آمریکا، از آیین پرستش خدایان که در میان اولمک ها رایج بود، تاثیر پذیرفت. اما بدون آنکه شاهدی یا دلیلی در دست باشد، در مورد گسترش «فرهنگ مادر» اولمکها از طریق تجارت ، فتوحات، مهاجرت ها و یا ترکیبی از هر سه، اطمینانی وجود ندارد. ما حتی از نام باستانی قوم اولمک، اطلاع دقیقی نداریم.

 

حقایق ثبت شده


احتمالا ستایش یوزپلنگ جاگوار جزء اساسی مذهب اولمک ها بوده است. مجسمه های اولمک، غولهایی با چهره کودکانه را نشان می دهند، که نیمی از بدنشان به شکل یوزپلنگ و نیمه دیگرشان به شکل انسان می باشد. این مخلوقات را به تبعیت از این موضوع ، «انسانهای یوزپلنگ نما» نام نهاده اند. اولمک ها ممکن است بر این باور بوده باشند که آنان فرزندان خدایی با سیمای یوزپلنگ جاگوار، بوده اند.

بقیه در ادامه مطلب...

 

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ] [ 11:3 ] [ حمید ایلخانی ] [ ]


بنام حضرت دوست

بازم سلام امیدوارم که هر جای این ایران عزیز هستین موفق و پیروز باشین انشالله

امروز هم با یه مطلب جدید در خدمتتون هستم امیدوارم بخونین و لذت ببرین

رامسس فرعون بزرگ مصر

اگر بخواهيم از يکي از مقتدرترين فراعنه مصر نام ببريم بي شک " رامسس دوم "‍(RamsesII) ميتواند مشهورترين فرعون مصر باستان لقب بگيرد . رامسس دوم از بزرگ ترين فراعنه مصر ميباشد که افتخارات و فتوحات بسياري در زمان زمامداريش صورت گرفت , " رامسس دوم "(RamsesII) نزد مردم مصر خدايي فنا ناپذير بود


واژه فرعون در لغت بمعني: ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروايان مصر اطلاق شده، که اشاره ضمني و تلويحي بوده به ساختمانهاي بلند بالا و باشکوه آنها. تصويري که ميبينيم تصوير همان فرعوني است که در زمان موسي(ع) حکومت مي کرده ونامش رامسس دوم بوده است. او از بزرگ ترين فراعنه مصر است درجريان حضرت موسي(ع)از سپردن بني اسرائيل به موسي سرپيچي نمود و موسي و همراهانش را تعقيب کرد و در دريا غرق شد.پس از غرق شدن افراد باقيمانده دستگاه فرعون که با وي در تعقيب موسي نبوده اند او را از آب گرفته و موميائي مي کنند، و امروزه در معرض تماشاي جهانيان است. و از او بيش از هر فرعون ديگر مدرک و مجسمه در دست مى باشد . چيزي که 1400 سال پيش قرآن آن را پيش بيني کرده است.

 

بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ] [ 10:53 ] [ حمید ایلخانی ] [ ]


بنام حضرت دوست

بازم سلام امیدوارم که هر کجای ایران عزیز هستین سالم و سرحال باشین انشاالله

امروز مطلبی جالب و خوندنی در مورد زندگی نامه بودا براتون گذاشتم


افسانه‌ها درباره‌ تولد بودا چه‌ مي‌گويند؟


در افسانه‌ها آمده‌ است‌ که‌ پيش‌ از آنکه‌ سيدارته‌ گوتمه‌  ، يا بودا در اين‌ جهان‌ ظاهر شود، «بودي‌ سَتْوهَ»اي‌ (بوداي‌ بالقوه‌) بوده‌ است‌ که‌ در آسمان‌ معروف‌ «توشيتَهْ»  مي‌زيسته‌ است‌. خدايان‌ او را مأمور ساختند تا ظاهر شود و بر گسستن‌ زنجير اسارت‌ همت‌ بگمارد. بوداي‌ آينده‌ پدر و مادر و خانواده‌ي‌ نجيبي‌ را که‌ مي‌بايستي‌ در آن‌ به‌ دنيا آيد و بزرگ‌ شود برگزيد. مادر آينده‌ او «مهامايا» همسر پادشاه‌ «شاکياها» شبي‌ به‌ خواب‌ ديد که‌ فيل‌ سفيد و باشکوهي‌ از آسمان‌ پايين‌ آمده‌ و در بطنش‌ جاي‌ گرفته‌ است‌. منجّمين‌ شاه‌ در تعبير اين‌ رؤيا متفق‌الا´راء گفتند که‌ ملکه‌، فرزندي‌ در بطن‌ دارد که‌ يا به‌ مقام‌ فرمانروايي‌ جهان‌ خواهد رسيد و يا خانه‌ و دنيا را ترک‌ گفته‌ و بودا خواهد شد. (شايگان‌، اديان‌ و مکتبهاي‌ فلسفي‌ هند، 1375، ص‌ 133)
بنابر همان‌ نوشته‌هاي‌ کانون‌ پالي‌، مايا - مادر سيدارتَهْ - از خانه‌ي‌ شوهرش‌ در کپيله‌ وَتُّو  به‌ راه‌ افتاد تا فرزندي‌ را که‌ در شکم‌ داشت‌ در ميان‌ خانواده‌ي‌ خود به‌ جهان‌ آورد. اما بين‌ راه‌ دردش‌ گرفت‌ و در نزديک‌ روستاي‌ لُومْبيني‌ پسري‌ زاييد. مادر و نوزاد را به‌ کَپيلَه‌ وتّو باز گرداندند و يک‌ هفته‌ پس‌ از آن‌ مادر در آنجا درگذشت‌. سوُدودَنَه‌،  پدر نوزاد، پسرش‌ را به‌ مَهاپَجاپَتي‌  مي‌سپارد. اين‌ زن‌ که‌ نوزاد را با محبت‌ بزرگ‌ کرده‌، خواهر همسر از دست‌ رفته‌ي‌ سودودنه‌ است‌ که‌ خود اکنون‌ همسر او شده‌ است‌.
نام‌ خانواده‌ي‌ بوداي‌ آينده‌، گوتمه‌ است‌، از طايفه‌ي‌ سَکْيَه‌، و از طبقه‌ي‌ جنگاوران‌. سودودنه‌، زميندار بزرگ‌، در زمان‌ تولد پسرش‌ فرمانرواي‌  قلمروي‌ در سرزمين‌ کوسَلَه‌  بود. سيدراته‌ به‌ روزگار جواني‌ فارغ‌ از غم‌ نان‌ بود. منطقه‌ي‌ پيرامون‌ کَپيلَهْوَتّو حاصلخيز بوده‌، به‌ خصوص‌ براي‌ شالي‌، و براي‌ ساکنانش‌ زندگي‌ خوبي‌ فراهم‌ مي‌کرد. چشم‌اندازش‌ نيز افسون‌ کننده‌ است‌. در حالي‌ که‌ جاي‌ جاي‌ دسته‌هاي‌ پراکنده‌ي‌ درختان‌ بر دشت‌ پوشيده‌ از کشتزار سايه‌ مي‌گسترد.


تربيت‌ سيدارْتَهْ، که‌ گويا شامل‌ خواندن‌ و نوشتن‌ نبود، موافق‌ سنّت‌ طبقه‌ي‌ بزرگان‌ هند باستان‌ بود. در شانزده‌ سالگي‌ ازدواج‌ کرد و در بيست‌ و نه‌ سالگي‌ صاحب‌ پسري‌ به‌ نام‌ راهولَه‌  شد. در همان‌ سال‌ حالش‌ از بنياد دگرگون‌ شد که‌ او خود بعدها آن‌ را براي‌ رهروانش‌ چنين‌ باز مي‌گويد:
«پيش‌ از اين‌ من‌ نيز، که‌ خود دستخوش‌ تولد بودم‌، چيزي‌ را مي‌جستم‌ که‌ [ آن‌ نيز خود ] دستخوش‌ تولد، دستخوش‌ پيري‌، و بيماري‌، مرگ‌، اندوه‌، و آلودگي‌ بود، درست‌ چيزي‌ را مي‌جستم‌ که‌ خود دستخوش‌ [ اين‌ چيزها ] بود. سپس‌... دريافتم‌ که‌ من‌...، که‌ دستخوش‌ [ اين‌ چيزها ] هستم‌ چرا [ بايد ] درست‌ چيزي‌ را جستجو کنم‌ که‌ آن‌ نيز خود دستخوش‌ [ اين‌ چيزها ] است‌؟ آيا من‌، پس‌ از آنکه‌ رنج‌ را در تولد [ و چيزهاي‌ ديگر ] شناختم‌، نبايد (چيزي‌ را) جستجو کنم‌ که‌ زاييده‌ نشده‌، بدون‌ پيري‌، بدون‌ بيماري‌، بي‌مرگ‌، بي‌اندوه‌، نيالوده‌، و بي‌برتر است‌،  يعني‌ [ «نيروانه‌» را؟ اندکي‌ پس‌ از آن‌، ] من‌ که‌ [ جوان‌ ] [بودم‌ ] ، موي‌ سر و ريشم‌ را ستردم‌ (و) جامه‌هاي‌ زرد پوشيدم‌، و به‌ خلاف‌ رضاي‌ پدر و مادر اشکبارم‌، از خانه‌ به‌ بي‌خانگي‌ رفتم‌». 
همچنين‌ مي‌گويد که‌ شاگرد آموزگاري‌ شد. چيزي‌ نگذشت‌ که‌ تعليم‌ اومه‌ را فهميد، اما دريافت‌ که‌ اين‌ تعليم‌ او را به‌ رهايي‌ نمي‌برد. با آموزگار دومش‌ نيز چنين‌ تجربه‌اي‌ داشت‌. پس‌، از او نيز رو گرداند و پرسه‌ گردي‌ آغاز کرد.


بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ] [ 10:3 ] [ حمید ایلخانی ] [ ]


بنام حضرت دوست

بازم سلام امیدوارم که امروزتون بهتر از دیروزتون بوده باشه  انشا الله

امروز هم یه مطلب جدید براتون گذاشتم در مورد سنگ های استون هنچ بخونین و لذتش رو ببرین

سنگ های استون هنچ

استون هنج در سالزبوری جنوب انگلستان واقع شده است . این بنا دایره ای به قطر 100 متر را تشکیل می دهد که با 120 قطعه سنگ یکپارچه به ارتفاع 5 متر و هر یک به وزن 50 تن به وجود آمده است . مجموع سوراخها و حدفاصل میان سنگها 56 متر است . این مجموعه حتی در دوران رومیها نیز مورد توجه قرار گرفته بوده است . اما مطالعه جدی آن از سال 1366 میلادی مورد آغاز گردید . تا کنون بسیاری از جنبه های ناشناخته این مجموعه را بازشناخته و روشن ساخته اند که بنای مزبور در حقیقت یک رصدخانه بوده است .

استون هنج دواير سنگي استون‌هنج يکي از عجايب جهان باستان و از مشهورترين محوطه‌هاي باستاني امروز جهان است که از سال 1986 در فهرست ميراث جهاني يونسکو ثبت شده است. قدمت اين محوطه باستاني که در دشت سالزبري در ويلت‌شاير انگلستان واقع شده است، به عصر نوسنگي و عصر مفرغ برمي‌گردد. 

بقیه در ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ] [ 10:11 ] [ حمید ایلخانی ] [ ]


بنام حضرت دوست

بازم سلام خدمت دوستان گلم ، ببخشید مدتی نبودم ، آخه یه سری مشکلات برام پیش اومد که باعث مهاجرتم به یه شهر دیگه شد .به هر حال خوشحالم که بازم در خدمتتون هستم.

امروز هم با یه سری مطلب جدید در مورد  خدایان روم باستان اومدم که امیدوارم خوشتون بیاد.

خدایان روم باستان

فونوس

فونوس نوه پسري ساتورن بود و نوعي خداي رومي پان و خداي روستايي. او او پيام بر و پيشگو نيز بود و وقتي انسانها در خواب بودند با آنها سخن مي گفت

فون ها

فون ها، ساتيرها يا نيم خدايان رومي بودند.

کوئيرينوس

کوئيرينوس نام خداوندي رومولوس،بنيان گذار شهر رم بود.

 

بقیه در ادامه مطلب....
 

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ] [ 9:7 ] [ حمید ایلخانی ] [ ]


بنام حضرت دوست

سلام امیدوارم که امروزتون بهتر از دیروزتون بوده باشه

امروز هم مطلب جدیدی در مورد زندگی کردن در دنیای باستان رو برتون میزارم امیدوارم که خوشتون بیاد

زندگی در دنیای باستان

آتش در یونان و روم باستان

          

 

                                                                      

مردم یونان و روم باستان اندیشه های خرافی بسیاری داشتند، در کتاب ' تمدن پیشین' در اینباره اینگونه می خوانیم : هر یک از مردم یونانی و روم را در خانواده پرستشگاهی بود و بر آن پرستشگاه اندک آتشی میان خاکستر می درخشید. صاحبخانه موظف بود که آن آتش را شب و روز روشن نگاه دارد. هر شب اخگرها خاکستر می افشاندند که تا بامداد نمیرد و بامدادان نخستین کار، تیز کردن آتش بود . آن آتش خاموش نمی شد مگر زمانی که تمام افراد خانواده هلاک شده باشند ... این آتش در نظر آنان مقام خدایی داشت، چنانکه آنرا می پرستیدند و دعا می کردند که انسان را از نعمتهای سه گانه سلامتی، توانگری و نیکبختی که آرزوی دیرینه بشر است برخوردادر سازد . همچنین در قسمتی از کتاب 'تاریخ کهن ترین ملل باستانی پیش از اسلام' راجع به مضمون یکی از دعاهای این مردم می خوانیم : ای آتش جاودان زیبا که پیوسته روشنی و روزی ما از خوان نعمت توست، سعادت و خوبی از ما دریغ مدار، هدایای ما را به نیکی بپذیر و در عوض با صحبت و نیکبختی ما را شیرین کام ساز . در قسمت دیگری از همین کتاب ذکر راجع به صحبت مادری بهنگام مرگ می خوانیم : معبود من ... نظر و لطف مراقبت از کودکان بی مادر من دریغ مدار، پسرم را زنی مهربان ده و عمری دراز به سعادت و کامروایی بسر برند.

 

بقیه در ادامه مطلب.....

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ] [ 9:35 ] [ حمید ایلخانی ] [ ]